عنوان پیام
متن پیام
قلعه هشتم

قلعه هشتم

تعداد بازدید : ۱,۱۸۸
ناشر : انتشارات تیسا
تاریخ چاپ : پاییز ۱۳۹۷

در نگاهی طعنه‌آمیز و مغرورانه چشمانش را به نگاهم دوخته بود. چنگ بر آوای سکوت کشید و لب به سخن گشود. گفت: «نامم آناهید است. برای همراهی‌ات به کاخ آمده‌ام، همراه من بیا». بسان خورشید گرم و تابان بود. هم می‌درخشید هم می سوزاند. نگاهی عمیق و بانفوذ داشت تا حدی که دلیل رنگ باختن همۀ چیزهای اطرافش بود. هر بار به چشمانش نگاه می‌کردم در اطرافش همه‌چیز محو و نابود می‌شد و قدرت دیدن را از دست می‌دادم، مث ...