عنوان پیام
متن پیام
انسان شناسی وجودی؛ بررسی وضع انسان، نه فرهنگ
عنوان : انسان شناسی وجودی؛ بررسی وضع انسان، نه فرهنگ
نویسنده : مایکل جگسون
مترجم : اصغر ایزدی جیران
ناشر : انتشارات تیسا
شابک : ۹۷۸-۶۰۰-۷۶۸۳-۷۰-۵
تاریخ چاپ : زمستان ۱۳۹۶
نوبت چاپ : اول
تعداد صفحه : ۱۹۹
وزن : ۴۰۰ گرم
قیمت : ۱۹,۹۰۰ تومان
تخفیف : ۱۰ %
موضوع : کتاب انسان‌شناخت
وضعیت : موجود
خرید کتاب از فروشگاه
تعداد بازدید : ۲۵۰

انسان شناسی وجودی؛ بررسی وضع انسان، نه فرهنگ

مایکل جگسون

انسان‌شناسی وجودی: بررسی وضع انسان، نه فرهنگ
وجود انسان می‌‌تواند زمین کشف‌‌نشدة اندیشة انسان‌‌شناختی در نظر گرفته شود. به طور متناقضی، به نظر می‌‌رسد که انسان‌‌شناس بیشتر دربارة جامعه و فرهنگ در اشکال متنوعشان سخن می‌‌گوید تا در باب وجود انسان در خودش. ما نیاز به فاصله‌‌گیری‌‌ای قطعی از پارادایم‌‌های اجتماعی ـ فرهنگی سنتی دارد، پارادایم‌‌هایی که عملاً نمی‌‌توانند در فهم زندگی‌‌های واقعی افراد کمک زیادی کنند.
آثار مایکل جکسون و آلبر پی‌‌یت هر دو یک چالش شناخت‌‌شناسانه را هدف می‌‌گیرند، یعنی تلاش برای رهاکردن انسان‌‌شناسی از پارادایم‌‌های جامعه و فرهنگ که بر کلیت تمرکز دارند. انسان‌‌شناسی اجتماعی و فرهنگی به موضوعات فکری توجه می‌‌کند، قبل از آنکه پیچیدگی تجربة انسان را مد نظر قرار دهد؛ بنیان‌‌های انسان‌‌شناسی معاصر ما را دعوت به بررسی انسانیت با استفاده از یک نظام طبقه‌‌بندی می‌‌کنند. اینجا خطر، قاطی کردن مدل نظری با واقعیت مشاهده شده است.
برای مایکل جکسون و آلبر پی‌‌یت، هدف انسان‌‌شناسی وجودی پدیدآوردن بنیان‌‌هایی برای انسان‌‌شناسی تجربی رادیکال است، علم انسان که خود را به مشخصه‌‌های اجتماعی و فرهنگی محدود نمی‌‌کند. در این طریق، انسان می‌‌تواند تبدیل به موضوع مورد مطالعه در وجود ملموسش شود، یعنی در موقعیت‌‌ها و نه فقط در ابعاد اجتماعی و فرهنگی.




-------------------------------------------------------------------------


انسان‌شناسی وجودی: بررسی وضع انسان، نه فرهنگ
وجود انسان می‌‌تواند زمین کشف‌‌نشده‌‌ی اندیشه‌‌ی انسان‌‌شناختی در نظر گرفته شود. به طور متناقضی، به نظر می‌‌رسد که انسان‌‌شناس بیشتر درباره‌‌ی جامعه و فرهنگ در اشکال متنوع‌‌شان (روابط اجتماعی، تعاملات، هویت‌‌ها، بازنمایی‌‌ها، امر تخیلی و غیره) سخن می‌‌گوید تا در باب وجود انسان در خودش. اینکه ما به خودمان به عنوان انسان‌‌شناسان اجتماعی و فرهنگی ارجاع می‌‌دهیم، بیشتر می‌‌خواهیم بر این واقعیت اصرار ورزیم که ما انسان را کاملاً جدا از مشخصه‌‌های بدنی‌‌اش (انسان‌‌شناسی جسمانی) یا خاستگاه‌‌هایش (انسان‌‌شناسی پیشاتاریخی) مطالعه می‌‌کنیم. آیا انسان‌‌شناسی، اجتماعی و فرهنگی است به این خاطر که خود انسان فقط موجودی اجتماعی و فرهنگی است؟ به نظر خواهد رسید که موضوع وجود بیشتر به فلسفه تعلق دارد تا انسان‌‌شناسی. ولی انسان‌‌شناسی وجودی هرگز نمی‌‌تواند صرفاً به انسان‌‌شناسی‌‌ای تقلیل یابد که ملهم از اگزیستانسیالیسم فلسفی است. آیا ما نمی‌‌توانیم به مسأله‌‌ی وجود در شیوه‌‌ای انسان‌‌شناختی نزدیک شویم، یعنی با مشاهده و توصیف وجود، مطالعه‌‌ی انسان در هر یک از لحظات زندگی‌‌اش؟ بررسی این پرسش ناگزیر نیاز به فاصله‌‌گیری‌‌ای قطعی از پارادایم‌‌های اجتماعی- فرهنگی سنتی دارد، پارادایم‌‌هایی که عملاً نمی‌‌توانند در فهم زندگی‌‌های واقعی افراد کمک زیادی بکنند.
آثار مایکل جکسون و آلبر پی‌‌یت هر دو یک چالش شناخت‌‌شناسانه را هدف می‌‌گیرند، یعنی تلاش برای رها کردن انسان‌‌شناسی از پارادایم‌‌های جامعه و فرهنگ که بر کلیت تمرکز دارند. انسان‌‌شناسی اجتماعی و فرهنگی به موضوعات فکری توجه می‌‌کند، قبل از آنکه پیچیدگی تجربه‌‌ی انسان را مد نظر قرار دهد. بنیان‌‌های انسان‌‌شناسی معاصر ما را دعوت به بررسی انسانیت با استفاده از یک نظام طبقه‌‌بندی می‌‌کنند. اینجا خطر، قاطی کردن مدل نظری با واقعیت مشاهده‌‌شده است. هدف این بازسازی نظریِ امر مشاهده‌‌شده، فراتر رفتن از یک توصیف ساده‌‌ی موقعیت برای رسیدن به توصیفی از یک کل (یک فرهنگ، یک سازمان اجتماعی) است که در آن، هر موقعیت خاصی فقط یک بازتاب است. این دیدگاهِسراسری بر یک موقعیت معین- که تلاش می‌‌کند از تکین‌‌بودگی فراتر برود- به دنبال بررسی نه یک موقعیت خاص، بلکه یک نظام است. توجه انسان‌‌شناس منحصراً به سوی این نظام‌‌ها چرخیده، نه به افراد در وجود ملموس‌‌شان.انسان‌‌شناس نه آنچه در واقعیت رخ می‌‌دهد، بلکه یک مدل منطقی و متعادل را توصیف می‌‌کند که اجازه‌‌ی توصیف منسجم‌‌تری را می‌‌دهد. مدل نظری به سرعت به طور کامل از واقعیت‌‌های انسانی‌‌ای جدا می‌‌شود که وسیله‌‌ی توصیف آنها بود.این تقلیل ساختاری، ماهیت انسان را چنان‌‌که تعلق دارد آشکار می‌‌سازد. فرد تبدیل به محصولی از فرهنگ‌‌اش می‌‌شود. جزئیات تا آنجایی ارزش دارند که ساختارهای متفاوتی را فاش کنند که مشخصه‌‌ی زندگی انسان هستند.
برای مایکل جکسون و نیز برای آلبر پی‌‌یت، هدف انسان‌‌شناسی وجودی پدید آوردن بنیان‌‌هایی برای انسان‌‌شناسی تجربی رادیکال است، علم انسان که خود را به مشخصه‌‌های اجتماعی و فرهنگی محدود نمی‌‌کند. در این طریق، انسان می‌‌تواند تبدیل به موضوع مورد مطالعه در وجود ملموس‌‌اش شود، یعنی در موقعیت‌‌ها و نه فقط در ابعاد اجتماعی و فرهنگی. به همین دلیل، جکسون ترجیح می‌‌دهد به جای «جهان‌‌بینی» بر «زیست‌‌جهان» تأکید ورزد. وسیله‌‌ای برای نزدیک شدن به وجود همچنان‌‌که عملاً در موقعیت‌‌هایِ ملموس زیسته می‌‌شود، نه صرفاً تلاش برای صورت‌‌بندی معانی فرارونده‌‌ای که توسط اعمال پیش نهاده می‌‌شوند. ولی پی‌‌یت و جکسون یک رویکرد ندارند. درحالیکه جکسون رویکردی خطی نسبت به توضیحات موقعیت‌‌ها، اول نمایش یک موقعیت و سپس بعدی، دارد، آلبر پی‌‌یت بر «لایه‌‌بندی» موقعیت‌‌ها اصرار می‌‌کند، جایی که یک موقعیت در حال پیشرفت می‌‌تواند در درون خود موقعیت‌‌های همراه متعدد دیگری را نگهدارد، که به همراه هم تصویر کامل تجربه‌‌ی یک شخص را در هر لحظه‌‌ی معینی می‌‌سازند و چیزی که انسان‌‌شناس باید با دقت مشاهده کند. آنچه رویکردی وجودی می‌‌تواند برای انسان‌‌شناسی به ارمغان آورد، نشان دادن این است که یک موقعیت فقط در خودش فهمیده نمی‌‌شود، بلکه جزئی است از تجربه‌‌ی زندگی در حال پیشرفت، حضوری پیچیده و دوپهلو در جهان.
جکسون و پی‌‌یت به عنوان جایگزینی برای آنچه گرایش به انتزاع از مشاهدات و ساختن تعمیم‌‌های اجتماعی- فرهنگی و لذا از دست دادن تماس با واقعیت تجربی می‌‌دانند، رویکردهای متفاوتی پیش می‌‌نهند. مایکل جکسون از نوعی از نوشتار استفاده می‌‌کند که به داستان‌‌گویی نزدیک می‌‌شود، جایی که انسان‌‌شناس راوی موقعیت‌‌هایی است که در آنها خودش یک شخصیت است، موقعیت‌‌هایی که در آنها به دیگرانی گوش داده و پاسخ می‌‌دهد که وجود خودشان را بازمی‌‌گویند. این داستان‌‌گویی سفرهای متقابلاً مرتبط در زندگی را آشکار کرده و این باعث می‌‌شود تا جکسون، برخلاف پی‌‌یت، بین‌‌الاذهانیت را مفهومی مرکزی بداند. جکسون موقعیت‌‌هایی را به نمایش می‌‌گذارد که همواره، تا حدی، منحصر بفردند و هدف، تلاش برای نشان دادن انسجام با معانی فرهنگی جامعه‌‌ای نیست که در آن این موقعیت‌‌ها رخ می‌‌دهند، بلکه دادن صدا به سوژه‌‌هایی است که آنچه را می‌‌توانند انجام می‌‌دهند، تا از چیزهایی اغلب با شرایط بسیار دشوار عبور کنند. جکسون با این هدف، اهمیت مذاکره در زندگی اجتماعی افرادی را نشان می‌‌دهد که به نمایش گذارده و نیز محدودیت‌‌هایی در تلاش برای یافتن یک معنای یگانه در هر موقعیتی. معانی، متکثرند و تفسیرهای چندگانه می‌‌توانند به یکسان ارزشمند باشند. بنابراین، معنای کامل یک رخداد برای یک گروه هرگز نمی‌‌تواند خارج از بازگویی همان رخداد درک شود، رخدادی که متضمن نسبیت تفسیرهاست بر طبق تجارب زندگی افراد درگیر. همزمان، نوشتار جکسون، وزن یکسانی به هیجانات و اندیشه‌‌ها می‌‌دهد تا نشان دهد که چگونه آنها در هر داستان زندگی جدایی‌‌ناپذیرند.
برای آلبر پی‌‌یت، هدف انسان‌‌شناسی وجودی متمایز کردن انسان‌‌شناسی از جامعه‌‌‌‌شناسی و قوم‌‌شناسی است، با برگرفتن موجود انسانیبه مثابه‌‌ی موضوع‌‌اش، مستقل از روابط اجتماعی‌‌اش (جامعه‌‌شناسی) و بازنمایی‌‌های فرهنگی (قوم‌‌شناسی). او انسان‌‌شناسی‌‌اش را بر روش‌‌شناسی اصیلی از جزئیات مبتنی می‌‌کند که در بر گیرنده‌‌ی حفظ همه‌‌ی جزئیات، حتی جزئیات ظاهراً بی‌‌اهمیت، در ساختن تفسیر انسان‌‌شناختی است. ممکن است این جزئیات چیزی درباره‌‌ی جامعه یا فرهنگ به مثابه‌‌ی یک کل نگویند، اما با این وجود، یک موقعیت را آنچنان‌‌که تجربه می‌‌شود آشکار می‌‌سازند. بدین طریق، هدف، توصیف اعمالی نیست که در ارتباط با نظامی از بازنمایی‌‌ها مستقیماً اهمیت دارند، بلکه مشاهده‌‌ی رفتار ملموس افرادی واقعی است که همیشه با بازنمایی‌‌های فرهنگی انسجام نداشته و حتی می‌‌توانند فاصله‌‌ای قطعی از معنای موقعیت و اعمال داشته باشند. پی‌‌یت، در مخالفت با جکسون، کمتر بر موقعیتی خاص تمرکز می‌‌کند (که عملاً جدا کردن آن بسیار دشوار می‌‌شود، با در نظر گرفتن اینکه هر موقعیتی مستقیماً به موقعیت‌‌های دیگر پیوند می‌‌یابد) تا بر شیوه‌‌های حضور. برای این کار، انسان‌‌شناس باید بیشتر نه بر موقعیتی خاص، بلکه بر تجربه‌‌ای خاص توجه کند، یعنی نه تمرکز کردن بر یک گروه، و حتی تمرکز کمتر بر یک فعالیت، بلکه تعقیب یک فرد از خلال مجموعه‌‌هایی از موقعیت‌‌هایی که او تجربه می‌‌کند، همچون تعقیب مسیری اتنوگرافیک. هدف پی‌‌یت، شناسایی آن چیزی است که شیوه‌‌ی حضور خاصاً انسانی را تشکیل می‌‌دهد و سپس قرار دادن ظهور آن در تاریخ تکامل انسان (۲۰۰۹).


برچسب ها :